امیر ارجینی: در آلبومم فقط یک قطعه از چاوشی دارم

[ad_1]

موسیقی ما – از آن ترانهسراهای بی حاشیه است که به قول معروف سر در لاک خود دارد. چندان اهل مصاحبه و ارتباط تنگاتنگ با رسانهها نیست و تا کنون هم نامش را بیشتر با آثارش شنیدهایم. اما این بار به قلب حواشی زده است. حواشی که از همین امروز و پس از خواندن این مصاحبه توسط شما برایش رقم خواهد خورد. اما «امیر ارجینی» تصمیم خودش را گرفته و اولین تک قطعه با صدای خودش را طی هفته های آینده از طریق سایت «موسیقی ما» منتشر خواهد کرد. در همین سال 94 هم باید منتظر آلبوم او باشیم. آلبومی که در آن علاوه بر موزیسین های مطرح پاپ، یار هنری سال های نه چندان دورش هم حضور دارد.
حقیقتا زمانی که برای اولین بار پای تلفن از او شنیدم که به سراغ میکروفون و دنیای خوانندگی رفته برای خودم هم جای تعجب داشت و چندین علامت سوال به سراغم آمد. به همین دلیل در یک بعداز ظهر تابستانی با امیر ارجینی هم کلام شدم و از او درباره دلایلش و البته آینده متفاوتی که پیش رو دارد سوال کردم. البته نمی شود به سراغ ارجینی رفت و از او درباره خواننده «سنتوری» نپرسید. پرسیدیم و جوابهای بعضا با سیاست و بعضا دلی شنیدیم. این گفتگو را تا پایان بخوانید:

*چندی پیش به من درباره ورودتان به عرصه خوانندگی گفتید. کمی مفصل تر در این زمینه توضیح دهید که چه شد تصمیم گرفتید به شکل جدی وارد عرصه خوانندگی شوید؟
شاعر و هر هنرمند دیگری به دنبال تریبون برای صحبت با مردم است. خوانندگی تریبون قوی است که تا کنون از آن استفاده کردهام ولی با صدای دوستان دیگر، هنوز هم این کار را میکنم و دوستانی هستند که با آنها در زمینه شعر همکاری دارم .اما دوست داشتم که خودم هم این عرصه را به نوعی امتحان کنم .از سوی دیگر شانس در موسیقی پاپ دخیل است و میخواستم که شانس خودم را امتحان کنم .تمایل داشتم تریبونی هرچند کوچکتر نسبت به تریبونهایی که قبلا داشتم را اختیار کنم و بتوانم یک سری از اشعار را که نمیتوانستم به خوانندهها بسپارم یا علاقهای نسبت به خواندن آنها نداشتند، بعد از اثبات خود در این عرصه اجرا کنم .نزدیک به دو سال و چهار ماه قبل تولید آلبوم خودم را شروع کردم و امیدوارم اتفاقات خوبی رخ دهد.
*برای رساندن حرفهای خود به گوش مخاطبان چرا همان روند قبل را دنبال نکردید؟ آیا شرایط به گونهای بود که دیگر چنین امکانی نداشتید؟
خیر. من از سال 83 یا 84 تصمیم به خوانندگی داشتم. حتی من در فیلم «سنتوری» و قطعه «من با تو خوشم» با «محسن چاوشی» همخوانی کردم. در سال 82 یک قطعه مشترک با محسن به نام «ابرای پاییزی» داشتم که بعدا او با تنظیم متفاوتی آن اثر را منتشر کرد. در همان سالها هم مشغول تست این فضا بودم. ولی به دلیل اینکه محسن در آنها سالها بیشتر نیاز به شعر داشت ترجیح دادم که روی خوانندگی متمرکز نشوم. الان یک مقدار اوضاع فرق کرده و دوباره آن دغدغهها به سراغ من آمده است. در ابتدا برایم دغدغه بودند ولی الان بیشتر علاقهمند شدهام. کَما اینکه میدانم فراز و نشیبهای این حوزه بسیار بیشتر از ترانهسرایی است و نظرات موافق و مخالف زیادی خواهم شنید. سعی میکنم موافقها را بیشتر و مخالفان را به موافقان نزدیک کنم. به طور کل این دغدغه از گذشته با من بوده و اینگونه نیست که ناگهان تصمیم گرفته باشم. همچنین بعضیها میگویند که کم کار شدهام ولی اتفاقا نسبت به گذشته پرکار هم شدهام. زیرا با خوانندگان زیادی در این سالها کار کردم شاید اغلب آنها را ندیده باشم. من با «پدرام کشتکار»، «بابک مافی» و «شهاب اکبری» به صورت مستقیم کار میکنم. این افراد با خوانندهها ارتباط دارند و به همین دلیل میگویم که کارهای زیادی انجام دادهام. اما به نوعی هم وقت آزاد بیشتری دارم زیرا از حدود چهار سال قبل فقط در زمینه ترانه فعالیتمیکنم. پیش از آن در یک شرکت مشغول به کار بودم ولی از چهار سال قبل فقط شعر را دنبال کردم و به همین دلیل وقت بیشتری دارم.

*آلبوم من 9 قطعه دارد*

*در سوال اول از شانس صحبت کردید ولی کاراکتری که من از شما سراغ دارم با شانس و این مسائل همخوانی ندارد.
منظور من از شانس شکل خرافه آن نبود. ولی مثلا شانس در موسیقی سنتی دخالت کمتری دارد. چون مخاطبانش سنین بیشتری دارند و با تفکرات دیگری به سراغ موسیقی سنتی و اصیل ایرانی میآیند. اما موسیقی پاپ یعنی پاپیولار و همهگیر و این نشان میدهد که شانس در آن خیلی دخیل است. اتفاقی که همگان میتوانند در مورد آن تصمیم بگیرند طبیعتا با شانس هم همراه خواهد بود. من آدمی نیستم که روی شانس اعتقاد خیلی زیاد داشته باشم اما آدم بدشانسی هم نبودهام.
*برویم به سراغ جزئیات بیشتری از آلبوم و اینکه چند قطعه دارد و عوامل تولید چه کسانی هستند؟
نه قطعه آلبوم آماده است و باید میکس و مستر شود. ما میکس و مسترینگ را برای یک ماه قبل از انتشار آلبوم در نظر گرفتهایم. بعضیها شاید تصور داشته باشند که تمامی ترانههای آلبوم «امیر ارجینی» از سرودههای خودش باشد اما اینگونه نیست. «حسین غیاثی»، «اسلام ولی محمدی»، «حمید رزاقی»، «فاطمه زینلی»، «مهسا پهلوان» و «ناصر نامدار»ترانه سراهایی هستند که از آثارشان بهره برده ام . البته ترانههایی که از دوستان دیگر انتخاب کردهام به سلیقه خودم نزدیک است. دلیل حضور چهرههای گوناگون در بخش شعر این است که تفکرات متفاوتی در آلبوم داشته باشیم. آهنگسازی کارها هم توسط «بابک مافی»، «امین رستمی» ، «شهاب رمضان» ،«سیامک عباسی»، «محسن چاوشی»، «محسن ارجینی»، «امید جامع» و «شهاب اکبری» انجام شده و خودم هم یک ملودی دارم. در بخش تنظیم هم شهاب بیشترین سهم را داشته و بابک مافی و «اُربِل داودی» هم سایر تنظیمها را انجام داده اند .
*چرا در بخش ترانه به سراغ افرادی رفتهاید که حتی نام برخی از آنها را برای اولین بار است که میشنوم؟
اعتقاد من این است که خواننده نباید آلبومی را کلا با یک ترانهسرا کار کند. اگر کسی به سراغ من بیاید و بگوید که تمام ده قطعه آلبوم را تو بنویس اصلا قبول نمیکنم. کارکردن ترانه سرا با خواننده در نهایتا پنج یا شش قطعه یقینا با موفقیت بیشتری برای طرفین همراه خواهد بود. زمانی که کار شما در مقایسه با دیگران قرار میگیرد فاکتورهایی برایش لحاظ میکنند که با فاکتورهای مقایسه کار شما با خودتان متفاوت است. به همه خوانندهها توصیه میکنم که از حضور ترانهسراهای دیگر هم بهره ببرند تا حال و هوای آلبوم یک رنگ نشود. در کارهایی که با محسن چاوشی، شهاب رمضان یا سیروان خسروی داشتم همین روند را رعایت کردم. مثلا در آلبوم سیروان سه قطعه از سرودههای من بود که دو قطعه آن موفق بودند. زمانی که بین نه یا ده قطعه دو اثر موفق داشته باشید از لحاظ حسی و حرفهای برای شما متفاوت خواهد بود تا اینکه ده ترانه معمولی را ارائه کنید. در زمینه خوانندگی خودم هم همین اعتقادی که داشتم را لحاظ کردم. البته اینکه شما اسم این دوستان را تا کنون نشنیدهاید چند دلیل دارد. من به عنوان یک ترانهسرا حداقل کارشناس این حوزه هستم و خوانندهها معمولا به این نگاه میکنند که همکاران من با چه خوانندههای دیگری همکاری داشتهاند. اما من با کار آدمها طرف هستم و ترانه این دوستان را پسندیدم و از آنها استفاده  کردم.
*به کنسرت هم فکر کردهاید؟
خود شما میدانید که تولید آلبوم در ایران فقط هزینه است و من خودم این هزینه را تقبل کردهام. هزینه برای آلبوم در ایران اصلا بازده ندارد. مگر اینکه کار به جایی برسد که طرفدار داشته باشید و از جاهای دیگر بتوانید درآمد کسب کنید و باز هم روی فروش آلبوم نمیتوانید حساب کنید. با توجه به این شرایط از روز اول به کنسرت هم فکر کردم. به هر دوستی هم که سفارش آهنگسازی دادم گفتم که صدای من چه تواناییهایی دارد. در پرانتز باید بگویم که دوره یک سالهسلفژ هم نزد یکی از دوستانی که بابک مافی معرفی کرده بود گذراندم. به همین دلیل در ابتدا مشخصههای صدای خودم را شناختم و به دوستان هم گفتم که هنگام آهنگسازی این المانها را هم مدنظر داشته باشید. اصلا خارج از بحث کنسرت باید من بتوانم حتی در یک جمع ده نفره هم کار خودم را به خوبی بخوانم. از همان ابتدا به اجرای زنده فکر کردهام و همین الان هم که داریم صحبت میکنیم تمام امید من این است که کار موفق شود و به مرحله کنسرت برسیم. برای یک هنرمند هیچ چیز زیباتر از این نیست که از نزدیک با مخاطبان خود صحبت کند. زمانی که شعر خودم را در یک شب شعر صد نفره میخوانم جذابیت بسیار بیشتری دارد تا اینکه میشنوم که همان شعر را یک میلیون نفر شنیدهاند. آن یک میلیون نفر را ندیدهام ولی چهره آن صد نفر را میبینم و عکس العمل آنها نسبت به شعر خودم را حضوری دریافت میکنم. کنسرت برای این نیست که طرفداران یک هنرمند بیایند و او را ببینند. بزرگترین امتیاز کنسرت این است که هنرمند بتواند مخاطبان خود را از نزدیک ببیند و عکس العمل آنها را دریافت کند.
*سبک و سیاق ملودیها و تنظیمها چگونه است؟ و با توجه به اینکه میگویید از ابتدا به کنسرت فکر کردهاید آیا کارها همگی ریتمیک هستند؟
نمیدانم چرا بعضی از خوانندهها فکر میکنند که فقط کارهای ریتمیک مناسب کنسرت است. اتفاقا کارهای ریتمیک در آلبوم زیاد نیستند و یک کار شش و هشت اسلو دارم که هیجان و اکت چندانی ندارد. اما ملودیها و شعرها اکثرا کنسرتی هستند. یعنی با سلیقه مخاطب ایرانی همخوانی دارد و به خوبی در ذهن میماند و به راحتی میتوان در هرجا زمزمه کرد. ملودیها را زمانی که برای چند نفر از دوستان پخش کردم گفتند که حداقل دو یا سه قطعه در ذهن میماند. اثری برای کنسرت خوب است که در ذهن مخاطب بماند و در کنسرت همخوانی کند. اما در قسمت تنظیم داستان متفاوت است. دو قطعه الکترونیک دارم که سعی کردیم به روز تنظیم کنیم .زیرا سلیقه مخاطب امروز به کارهای الکترونیک نزدیک است.
*یعنی سایر کارها آکوستیک است؟
بله. پنج قطعه را شهاب اکبری تنظیم کرده و سلیقه او با ساز زنده و آثار آکوستیک همخوانی زیادی دارد. فقط دو قطعه ساز ندارد.

* حق ترانه‌‌سرا در ایران بیشتر از هر جای دنیا ضایع میشود*

*طی سالهای گذشته چهرههای زیادی از بین همکاران خودتان وارد عرصه خوانندگی شدهاند. برخی از آنها در توضیح دلیل ورودشان به این حوزه میگویند که به دنبال بیشتر دیده شدن بودند. زیرا در موسیقی فقط خواننده دیده میشود و نهایتا اسم ترانه سرا در کاور آثار ذکر میشود. شما هم این دلیل را مدنظر داشتید؟
به غیر از شهرت بیشتر، دلایل زیادی برای ورود به این عرصه داشتم و دارم. نمیخواهم شعاری صحبت کنم ولی نهایت شهرت چیست؟ بستگی دارد که آدم به چه چیز شهره شود. من به شهرت فکر نکردم ولی به این فکر کردم که حق ترانه‌‌سرا در ایران بیشتر از هر جای دنیا ضایع میشود. شاید برخی از دوستان بگویند  که در سایر نقاط دنیا هم شرایط اینگونه است. اما با تحقیقی که من داشتم به این نتیجه رسیدم که شرایط دیگر کشورها در این زمینه اصلا با ایران قابل مقایسه نیست. در ایران نه تنها قوانین ارشاد به ترانه سرا اجازه نمیدهد که از حقوق بیشتری بهرهمند شود، بلکه خود دوستان هم کم لطفی میکنند. دوستان میگویند که ما یک ترانه گرفتیم و پول آن را پرداخت کردیم و هیچ کار دیگری لازم نیست انجام دهیم. ولی باید این نکته را در نظر داشت که از همان ترانه تا چند سال درآمد کسب میکنند. نوش جانشان باشد ولی به هر حال دوستان هم کم لطفی میکنند. یکی از بزرگترین دلایلی که برای شما ذکر کردم همان قضیه مخاطب و ارتباط با آنها بود و اینکه با حوزه خوانندگی غریبه نیستم. در سال 85 «بنیامین بهادری» در عرصه خوانندگی مطرح شد ولی او هم قبلا کار شعر انجام می داد . به خاطر دارم که در جشنواره ای  هم برای شعر جایزه گرفته بود ولی در آن زمان با خوانندگی مطرح شد. مردم ما کلا نسبت به افرادی که از یک حرفه وارد حرفه دیگری میشوند حساسیت دارند. در حالی که شاخههای مختلف کارهای هنری با یکدیگر ارتباط زیادی دارند. مخصوصا من که ترانه‌‌سرا بودم و سالهای زیادی از عمرم در استودیو و کنار خوانندهها و آهنگسازان میگذرد وشاعر نبودم که فقط در جلسات شعر حضور داشته باشم. مثلا وقتی «محمدرضا گلزار»میخواند همه جبهه میگیرند .ولی او یک موزیسین بوده و «ایرج قادری» در یک کنسرت او را شناخته است. مردم پیشینه را نمیدانند و قضاوت می کنند .این حرفها را بیان نمیکنم که به نظرات مردم سمت و سو بدهم زیرا آنها به هرحال قضاوت خودشان را دارند . من هم جوابی نمیدهم و فقط در مسیری که فکر میکنم درست است حرکت خواهم کرد.
*اینکه درباره ارتباط شاخههای مختلف هنر صحبت میکنید درست است ولی در 90 درصد موارد زمانی که یک هنرمند فیلد کاری خود را عوض کرده شکست خورده است.
این حرف را قبول ندارم. زیرا حداقل پنج خواننده دهه چهل ما بازیگری را هم امتحان کرده و در آن موفق هم بودند و در همین نسل جدید هم طرفدار دارند. شاید افرادی که شکست خوردند تمام علاقه و تمرکز خود را در زمینه فعالیت جدید متمرکز نکردند.
*شاید آن پنج نفر جزو موارد خاص و نادر بودند. اما طی چند سال اخیر خوانندههای زیادی بازیگر شدند که اگر مورد نقد قرار نگرفته باشند، هیچ اتفاق جدیدی را هم رقم نزدند.
این به دلیل حساسیت مردم است. به عنوان مثال «مسعود امامی» یک شاعر بوده که خواننده شده و به نظر من خواننده خوبی است. من خودم خیلی از کارهای او را دوست دارم ولی اینکه مردم به اندازه خواننده ایکس به او توجه نمیکنند به دلیل ایراد مسعود امامی نیست. اگر بخواهیم موفقیت را فقط در توجه مردم خلاصه کنیم که حرف شما درست است. البته در این مقوله توجه برای من شاعر یا همکارانم یک استثنا وجود دارد. آن هم اینکه مگر قبلا به ما چقدر توجه میکردند که اکنون میزان آن کمتر شود. حتی اگر کمتر هم شود باز هم از دوران شاعری بیشتر خواهد بود.

* تا زمانی که تمام فاکتورهای ذهنی خودم را در این مسیر اجرایی نکنم عقب نخواهم نشست*

*پس یعنی فعالیت خوانندگی شما به یک قطعه و یک آلبوم خلاصه نخواهد شد.
ما قبل از مصاحبه در این زمینه با هم گپ زدیم که چرا کارها رادر سکوت جلو بردم. دلیل این بود که میخواستم اکنون حرف برای گفتن داشته باشم. من از دو سال قبل مراحل تولید را شروع کردم تا الان که بتوانم با پشتوانه آثاری که آماده دارم با شما صحبت کنم. پس اصلا اینگونه نیست که حرف بزنم و خواندن من با یک آلبوم به پایان برسد. به طور کل وارد هیچ کاری نمیشوم مگر آنکه بخواهم آن را جدی ادامه دهم.
*بیشتر منظورم تداوم بود. یعنی در صورت شکست یا موفقیت باز هم این مسیر را ادامه خواهید داد؟
تا زمانی که تمام فاکتورهای ذهنی خودم را در این مسیر اجرایی نکنم عقب نخواهم نشست. همه هم اینگونه بودهاند و آنقدر کار کردهاند تا به نتیجه رسیدهاند. اگر به کار همه خوانندههای مطرح نگاه کنیم میبینیم که بالاخره پس از دو یا سه آلبوم توانستهاند که نام خود را جا بیندازند. محسن چاوشی از سال 80 یا 81 میخواند ولی سنتوری در سال 84 منتشر شد و نوسان زیادی در کارهای او انداخت و محسن را بالاتر برد. این شرایط برای ما هم بود و همگی در آن زمان بیشتر دیده شدیم. من هم الان کوتاه نمیآیم و آن شانسی که در موردش صحبت کردیم شاید در آلبوم اول یا شاید در تک قطعه اول باشد. در موارد زیادی دیدهایم که خواننده با یک قطعه به شهرت رسیده است. ما «حمید طالب زاده» را داشتیم که سه آلبوم مجاز قبل از «همه چی آرومه» ارائه کرده بود ولی مردم او را با همان تک قطعه شناختند. به هرحال این راه آسانی نیست و باید حساب شده قدم برداشت. از سوی دیگر در زمینه آن مقوله شکست هم باید توضیحاتی را ارائه کنم. پس از شکست یا موفقیت یک اثر باید تمامی عوامل آن را آنالیز کرد. یکی از ایرادهایی که خوانندگان پاپ دارند این است که کارشان وقتی با اقبال عمومی مواجه نمیشود، اگر آهنگساز هستند کار آهنگسازی خود را عوض نمی کنند و دست به تغییرات در حوزه ترانه میزنند. اگر ترانه سرا باشند، آهنگسازان را عوض میکنند و جز خودشان همه عوامل را در عدم موفقیت دخیل میدانند. یکی از دلایلی که از سایر ترانهسراها هم کمک گرفتم همین موضوع بود. من پس از انتشار آلبوم قطعا عوامل موفقیت یا شکستش را آنالیز خواهم کرد تا ببینم که در کارهای بعدی چه کاری باید انجام دهم. همچنین بازخوردی که از مخاطب دریافت میشود اهمیت دارد و باید ببینید که موافقان و مخالفان چه حرفهایی دارند.
*فکر میکنم یکی از دلایل انتخاب ترانهسراهای متنوع این باشد که از همین ابتدا سعی کردهاید راه یکی از عوامل شکست آلبوم یعنی تکرار در مقوله کلام را ببندید.
میتوانستم با دو ترانه هم این کار را انجام دهم. مطمئن باشید ترانههایی که از دیگران گرفته ام را با توجه به سلیقه خودم انتخاب کردهام. اما به هرحال آماده هرگونه نقد هستم.

*پیش بینی فینال جام جهانی از پیش بینی موفقیت یک قطعه پاپ آسانتر است*

*هر زمان که اسمی از شما مطرح میشود، آثارتان را با قطعه «سنگ صبور» مقایسه میکنند. فکر میکنید قطعهای از مجموعهای در دست انتشار دارید، نه در مقیاس سنتوری، ولی هیت شود؟
در این ده سال کاری از محسن چاوشی به اندازه سنگ صبور هیت شده است؟ خود ما هم فکر نمیکردیم که آن اتفاقات برای سنتوری رخ دهد. من در این سیزده سال یاد گرفته ام که در موسیقی پاپ پیش بینی نداشته باشم. زیرا پیش بینی فینال جام جهانی از پیش بینی موفقیت یک قطعه پاپ آسانتر است. به دلیل اینکه همه چیز دست مردم است. آنها یا میپذیرند یا تو را کنار میگذارند. به عنوان مثال اصلا فکر نمی کردم که قطعه «نه نرو» تا این حد بین طرفداران سیروان شنیده شود. زیرا به لحاظ شعری کار عجیب و غریب انجام نداده بودم ولی فاکتورهای زیادی دخیل بودند. زمانی که یک کار هیت میشود شاید به دلیل آن هم نتوانید دست پیدا کنید و باید فاکتورهای زیادی را کنار هم قرار دهید. در بین قطعات آلبوم خودم هم کارهایی هستند که فکر میکنم بیشتر مورد توجه قرار گیرند ولی باید منتظر نتیجه شنیده شدن مجموعه باشیم.
*زمانی که اسم محسن چاوشی را در بخش آهنگسازی مطرح کردید این فکر از ذهنم عبور کرد که شاید به امید مطرح و هیت شدن کار خود و به یاد سنتوری باز هم در کنار هم قرار گرفته باشید.
من سالها با محسن کار کردم و قطعات هیت زیادی بین مردم و طرفدارانش داشتیم. مثلا قطعه امام رضا(ع) را بیشتر مردم شنیدهاند ولی من خودم فکر میکردم اگر قرار باشد روزی آلبوم منتشر کنم، محسن چاوشی حداقل پنجاه درصد در تولید کارها سهم داشته باشد چرا که همانطور که او در ابتدای راه به ترانه های خوب احتیاج داشت من هم به آهنگ های او احتیاج دارم اما  شرایط به گونهای رقم خورده که می بینید، زمانه است دیگر. در این مدت که تصمیم گرفتم آلبوم جمع کنم از محسن فاصله داشتم و این تنها قطعهای است که از او دارم. این قطعه دست خود محسن بود و از او درخواست کردم که در اختیارم قرار دهد. اینگونه نبود که بگویم میخواهم آلبوم جمع کنم و تو برای من کاری را بساز. یک قطعه خیلی خوب است که روی آن به لحاظ شعر حساسیت زیادی دارم و سوژه خوبی دارد. سوژه آن عاشقانه نیست و شهاب اکبری هم تنظیم فوق العادهای انجام داده است. فاصله بین من و محسن باعث شد که بیشتر از یک قطعه نتوانیم همکاری داشته باشیم.

* در این سالها خیلی ها برای پیش برد اهدافشان به محسن چاوشی نزدیک شدند*

*از این بابت ناراحت هستید یا خوشحال؟
ناراحت نیستم اما مطمئنم که من و محسن میتوانستیم کارهای خیلی خوبی انجام دهیم. یعنی هم اگر قرار بود خودش بخواند و هم اینکه من بخوانم میتوانستیم کارهای خوبی انجام دهیم. زیرا ما هفت هشت سال با همدیگر کار کردیم و احساس همدیگر را خوب میشناختیم. هنگام ضبط این قطعه از آلبوم خودم هم شهاب اکبری گفت که ملودی محسن به صدای تو میآید. دوست داشتم بیشتر از او استفاده کنم اما دلیلی ندارد وقتی فاصله داریم بخواهم این کار را انجام دهیم.
*فکر میکنم در این شرایط اگر شما برای حضور بیشتر محسن در آلبوم خود تلاش میکردید، فارغ از بحث محتوایی و هنری، قطعا روی بحث تبلیغاتی و میزان فروش اثرتان تاثیر زیادی میگذاشت.
من چنین آدمی نیستم و کاملا عاطفی و حسی فکر میکنم. شاید اگر شخص دیگری به جای من بود حق خود میدانست که در ازای سالها همکاری با محسن، او هم چنین کاری برایش انجام دهد. کار باید دلی رخ دهد و من آدمی نیستم که به خاطر منفعت بخواهم به کسی نزدیک شوم. در این سالها خیلی ها برای پیش برد اهدافشان به محسن نزدیک شدند .بگذریم ،اما این ملودی که از محسن گرفتم برای چهار سال پیش است و آن زمان با همدیگر انجام دادیم. شاید اگر یک مقدار سختگیری من نبود همین اثر هم در آلبوم «حریص» منتشر میشد. شاید دوباره من و محسن توانستیم کارهای دلی و خوبی با همدیگر انجام دهیم و مطمئنا خوشحال میشوم و دوست نداشتم از آدمهای اطرافم سواستفاده کنم.
*کارنامه کاری محسن چاوشی به دو بخش تقسیم میشود. یک دوره زمان حضور شما و حسین صفای قدیم در کنار ایشان بود که به تولید آثار هیت و پاپیولاری منجر شد که تقریبا در جاهای زیادی شنیده می شد. دوره دوم کار او طی این چند سال با یک حسین صفا ی جدید رقم خورد که کارهای متفاوتی نسبت به گذشته تولید کردند و نمونه آخرش هم«پاروی بی قایق» بود. اما این آثار به اندازه کارهای قدیمی محسن هیت و همه گیر نشدند. دوست دارم در مورد این دوره دوم نظرتان را فارغ از دوستی که داشتید بدانم.
من با روحیات این روزهای محسن آشنا نیستم. نمیدانم در این چند سالی که به عنوان همکار کنارش نبودم بر او چه گذشته است. شاید روحیات او این بوده که چنین کارهایی نظیر پاروی بی قایق را انجام دهد. کما اینکه شاید من هم اگر کنارش بودم چند قطعه از این دست را تولید میکردیم. من تنها آدمی بودم که نظرم را در مورد کار خارج از فضای دوستی به او ارائه می کردم و این را میتوانید از خودش هم بپرسید. الان هم اگر بخواهم با او صحبت کنم نظراتم را بیان میکنم. با توجه به اینکه نمیدانم این روزها در چه فکری است من هم سکوت میکنم. شاید دنبال یک ایده جدید است که هنوز به آن نرسیده و شاید هم رسیده باشد. در مورد محسن چاوشی نظرات زیادی دارم ولی نمیخواهم که عمومی اعلام کنم. اما اگر قرار باشد یک روز من و محسن چاوشی دوباره کار کنیم قطعا در همان فضاهای قدیم خواهد بود.
*یعنی همان فضای دهه هشتاد؟
این دهه هشتاد که میگویید خیلی برای قدیم نیست. اگر قرار باشد برگردم و با محسن کار کنم باید به امیر ارجینی نزدیک باشم. کسی از امیر ارجینی غیر از امیر ارجینی بودن انتظار ندارد. اگر قرار باشد یک استایل دیگری را با محسن کار کنم دیگر برای مخاطبان او چه تفاوتی دارد که من یا یک ترانهسرای دیگر کنارش باشد. اگر بخشی از آن طرفداران هنوز هم لطف دارند و مینویسند که تمایل دارند ما مجددا با هم کار کنیم، آن طیف دوست دارند که باز هم همان کارهای قبل را بشنوند. اگر قرار باشد که من یک استایل دیگر را ارائه کنم دیگر چه نیازی به من است و دوستان دیگر هستند. من هنوز هم در نوشتههای خودم کارهایی دارم که عقیده قلبی خودم این است که فقط باید محسن آنها را بخواند. اما این خواندن شرایطی نظیر ملودی و تنظیم خوب و مسائلی است که قبلا با محسن در مورد آنها صحبت کردیم.

* برخی از این ترانهسراهایی که در زمینه آموزش و تشکیل کلاس فعالیت میکنند خودشان مشکل وزن و قافیه دارند*

در بخش آخر گفتگو کمی هم درباره اوضاع این روزهای ترانه صحبت کنیم و به نظر شما اینکه میگویند در جامعه بیشتر از تعداد خوانندهها، ترانه سرا داریم خوب است؟
در این شهر مکانیکهای زیادی وجود دارد ولی وقتی ماشین شما احتیاج به تعمیر داشته باشد از دوست و آشنا سراغ یک مکانیک خوب را میگیرید. ترانه سرا شدن هم کاری ندارد. با تایپ دو کلمه در محل شغل خود در فضای مجازی مینویسند که ترانه سرا هستند و چند پازل از ترانههای دیگران جور میکنند و میگویند که خودمان این کار را نوشتهایم. حتی خوانندههایی که خودشان ترانهسرا هستند هم اکثرا همین کار را انجام میدهند. یعنی استنباط خود از آثار آقا و خانم ترانه‌‌سرا را کنار هم قرار میدهند و میگویند که خودمان نوشتیم. ما بیشتر از ده یا پانزده  ترانهسرای واقعی در کشور نداریم که کار را درک کرده باشند و بدانند که چه کاری انجام میدهند. بقیه همگی فکر میکنند که شاعر و ترانهسرا هستند. مثلا میتوانیم یک میزگرد تخصصی تشکیل دهیم و آن افراد را رو به روی هرکسی که ادعای ترانه دارد بنشانیم. این روزها صفحات اجتماعی باعث شده که همه یک تریبون داشته باشند و بگویند ترانه سرا هستیم ولی اینگونه نیست.
*تقریبا تمامی این افرادی که شما مدنظر دارید و چندین ترانهسرای دیگر در زمینه آموزش هم به شکل جدی فعالیت میکنند. اما آیا واقعا همه آنها صلاحیت آموزش و تربیت افراد جدید را دارند؟
من در کلاسها و کارگاههای این افراد نیستم و نمیدانم چه اتفاقاتی رخ میدهد. من خودم کارگاه ترانه دارم و ادعا میکنم کسی که میخواهد الفبای شعر و ترانه را یاد بگیرد به او آموزش میدهم. اما برخی از این ترانهسراهایی که در زمینه آموزش و تشکیل کلاس فعالیت میکنند خودشان مشکل وزن و قافیه دارند. چون به دلیل اینکه فلان خواننده کار آنها را خوانده و معروف شده اند مشغول برگزاری کارگاه هستند. حتی حاضر هستم به همین افراد، وزن و قافیه را آموزش بدهم زیرا نیاز جدی دارند. خیلی بد است که اسم خیلی بزرگی دارند ولی هنوز قافیه را نمیشناسند. البته در کارگاهها و حتی کارگاه خودم هم اتفاق ویژهای رخ نمیدهد. ما فقط بخشهای قابل آموزش را بیان و تجربیاتی هم از سالهای کاری خودمان ارائه کنیم. یک ترانه سرا نمی تواند کسی را ترانه سرا کند. ما فقط میتوانیم وزن و قافیه را آموزش دهیم و بستگی به مطالعه و تلاش خود فرد دارد. البته آن ده پانزده نفری که نام میبرم شاید کارگاه هم نداشته باشند ولی با زیر و بم ترانه به خوبی آشنا هستند.
*پس یعنی این افراد مدنظر شما خارج از بازار هستند؟
خارج از بازار نیستند ولی متاسفانه برخی از ترانه‌‌سراها یک خواننده را پیدا کردهاند و اثری به او دادهاند و اتفاقا کار هم ناگهان گرفته و الان معروف شده اند. من از این لیست خودم چند برند مطرح را هم کنار میگذارم و برندبودن ملاک خوب بودن در این عرصه نیست.
*البته اهمیت بحث آموزش، نه فقط در بحث ترانه سرایی، بسیار زیاد است و حتی «شهیار قنبری» در مصاحبه ای که چندی پیش با سایت «موسیقی ما» داشت هم به این معضل و ضعف آن در کشور اشاره کرد. با توجه به اینکه گفته میشود کلام در موسیقی پاپ ایرانی اهمیت زیادی دارد اگر که یک تحول گسترده در حوزه ترانه و آموزش آن داشته باشیم میتوانیم مارکت را از این رکود خارج کنیم؟
من نمیدانم آقای قنبری در این مصاحبه به زمان خودشان هم اشاره کردند یا خیر و اینکه آیا آن زمان هم آموزش بوده است؟ من از آن افرادی نیستم که فقط بالای صفحه اجتماعی خودم عبارت ترانه سرا را نوشته باشم. من در کارهای اساتید و چهرههای قدیمی تحقیق کردهام. زمان ایشان هم آموزش درستی وجود نداشته ولی این عزیزان موفق شدهاند. باید آموزش را کنار بگذاریم. باید ببینیم که مردم چقدر برای یادگیری وقت میگذارند. زمانی که با نوشتن یک عبارت شاعر و ترانه سرا در محل شغل پروفایل خود دیگر فکر میکنند حرفهای این کار هستند میگویند که چه دلیلی دارد کتاب بخوانم. زمان ما هم آموزش دقیق و کاملی وجود نداشت ولی خودمان به دنبال مطالعه بررسی تکنیکها رفتیم.. خیلی از این یکی از دلایل رکودی که ذکر کردید به خود خوانندهها و انتخابهای سطحی که دارند باز میگردد دوستان از روی چشم و هم چشمی میگویند که فلانی با فلان ترانهسرا همکاری کرده پس من هم باید از او کار بگیرم.
*و کلام آخر؟
برخی از دوستان خواننده و موزیسین طی این چند وقت تصور داشتند که خوانندهشدن امیر ارجینی باعث میشود که همه ترانههای خوب را خودش بخواند. اما من به خیلیها اطمینان کردم و از آهنگسازان و ترانهسراها و تنظیمکنندههای مختلفی آثار گوناگون دریافت کردم. به این موضوع نگاه نکردم که آهنگساز یا تنظیم کننده بهترین کارها را برای خودش نگه میدارد. اما باید به همه دوستان خواننده این اطمینان را بدهم که آنقدر به شعر و ترانه علاقه دارم که فعلا بی خیالش نمیشوم! اگر روزی قرار باشد با هر خواننده دوباره کار مشترکی انجام دهم، ثابت میکنم بهترینآثارم را با آنها قسمت خواهم کرد. نهایتا این نکته را ذکر می کنم که به زودی اولین تک قطعه ای که با صدای خودم تولید کرده ام از طریق سایت «موسیقی ما» در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت و امیدوارم که مورد توجه آنها واقع شود.

[ad_2]

لینک منبع

پری ملکی: هرگز نخواسته‌ام از خط قرمزها عبور كنم

[ad_1]

موسيقي ما – آموزشگاه موسيقي «خنيا» به سرپرستي «پري ملكي» مجوز خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت كرده و حالا خانم ملكي كه خود سال‌ها به عنوان مدرس در آموزشگاه‌هاي متفاوت، تدريس مي‌كرد، در آموزشگاه خودش فعاليت‌هاي آموزشي‌اش را ادامه مي‌دهد. اين در حالي است كه او خود را براي برگزاري كنسرتي در شهريور ماه نيز اجرا مي‌كند.

اين خواننده‌ موسيقي سنتي درباره‌ اين نكته كه با توجه به سال‌ها تدريسش درحوزه‌ي آواز، چرا حالا تصميم به اداره‌ي آموزشگاه گرفته به «موسيقي ما» مي‌گويد:‌ «من سال‌هاي متمادي در زمينه‌ آموزش آواز فعاليت كرده‌ام؛ چه در منزل خودم و چه در آموزشگاه‌هاي مختلف آزاد و همچنين مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي و دانشگاه علمي و كاربردي. همچنان نيز تدريس خودم را در يكي دو تا از اين آموزشگاه‌ها ادامه خواهم داد؛ بنابراين در اين سال‌ها هرگز نياز به داشتن يك آموزشگاه را احساس نمي‌كردم، اما حالا فرزندانم كه خود موزيسين شده‌اند، عاملي شدند تا فعاليت‌هاي آموزشي‌ام در حوزه‌ موسيقي را به شكل مدون‌تر و همچنين گسترده‌تري انجام دهم.»

او البته توضيح مي‌دهد كه تا مدتي قبل ضرورتي در اين زمينه احساس نمي‌كرده است، يعني فكر مي‌كرده كه داشتن آموزشگاه هنري و مسوؤليتي كه اين مساله برايش به وجود مي‌آورد، او را از فعاليت‌هاي هنريش دور كند: «داشتن آموزشگاه كمي برايم دشوار بود؛ اما حالا با خودم فكر كردم، شايد با راه‌اندازي آموزشگاه بتوانم به اندازه‌ خودم نابساماني‌هايي كه در اين حوزه وجود دارد را برطرف كنم. در سال‌هايي كه به عنوان مدرس كار مي‌كردم، مي‌ديدم كه هم اساتيد و هم هنرجويان دغدغه‌هاي بسياري دارند، با خودم فكر كردم كه راه‌اندازي يك آموزشگاه شايد بخشي از اين دغدغه‌ها را مرتفع كند. احترامي كه بايد به استاد و هنرجو گذاشته شود. به هر حال شرايطي پيش آمد و توانستيم كار مستقلي داشته باشيم.»

او در پاسخ به اين سوال كه تا چه اندازه اميدوار است كه آموزشگاهش بتواند براي مدت طولاني به فعاليت‌هاي خود ادامه دهد، مي‌گويد:‌«تداوم هر چيز به روحيه و انگيزه‌هاي شخص برمي‌گردد. اين «تداوم» در ذهن و تفكر هر كسي است و راهي را كه در پيش گرفته است، مي‌خواهد ادامه دهد يا خير؟ من بعد از سي سال تدريس، همچنان با همان عشق و با همان عاطفه و همان مسوؤليت كارم را ادامه مي‌دهم و هيچ كوتاهي‌اي درباره‌ي شاگردانم نمي‌كنم و تا روزي كه بتوانم تدريس كنم اين اتفاق ادامه خواهد داشت. عشق و علاقه‌ي من به تدريس، فراتر از مسايل مادي است. يك جور احترام به سنت‌ها و ميراثي است كه به هر كدام از ما داده شده است و ما وظيفه داريم كه آن را به ديگران منتقل كنيم. بنابراين فكر نمي‌كنم كه اگر كسي بخواهد كار درستي انجام دهد، بعد از مدتي آن را فراموش كند. طبيعي است كه هر كاري مشكلات خاص خودش را دارد؛ من در تمام اين سال‌ها به عنوان يك خواننده‌ي زن هم با مشكلات بسياري مواجه بوده‌ام، اما هيچ وقت فكر نكردم كه به خاطر اين دغدغه‌ها نبايد به فعاليت‌هايم ادامه دهد.»

اما «آموزش موسيقي» همواره يكي از آسيب‌پذيرترين و چالش‌برانگيزترين مسايلي بوده است كه در موسيقي ايران مطرح بوده است، حالا او به عنوان خواننده‌اي كه سال‌هاست در اين زمينه فعاليت كرده است، مي‌گويد: «مهم‌ترين مساله‌اي كه براي من اهميت دارد،‌ احترام به اساتيدي است كه در اين آموزشگاه تدريس مي‌كنند. وقتي اساتيد قدر بدانند و از نظر مالي تامين باشنند، طبيعي است كه نگاهي بهتر به فعاليت‌ها و شاگردانشان خواهند داشت و اين چرخه طبيعي‌تر خواهد چرخيد. متاسفانه اين اتفاق در بسياري آموزشگاه‌ها رخ نمي‌دهد. من خودم در بسياري از آموزشگاه‌ها با مشكلاتي مواجه شدم كه تمامي عشق و علاقه‌ام به ادامه‌ي كار را از دست مي‌دهم. من 30 سال در آموزشگاه‌هاي مختلف درس داده‌ام و طبيعي است كه مسايل را به خوبي متوجه مي‌شويم و به همين خاطر سعي خواهيم كرد كه آنها را لااقل در آموزشگاه خودمان رفع كنيم. از طرفي متاسفانه ما يك حركت منسجمي در آموزشگاه‌هاي هنري نداريم. در هنرستان‌ها و آموزشگاه‌ها، مواد درسي كاملا مشخص است؛ اما در آموزشگاه‌هاي هنري شيوه‌ي مشخصي وجود ندارد و هر استادي به روش خودش درس مي‌دهد و در اين ميان، اين مهم است كه استاد چقدر دلش براي هنرو كارش مي‌سوزد. برخي اساتيد صرفا به خاطر پول كار مي‌كنند و برخي دلشان مي‌خواهد تا كساني كه از حضورش استفاده مي‌كند، انسان‌هاي بزرگي شوند و هميشه نام او را نگاه دارند. اين تعيين كننده‌ي شيوه تدريس است و همين ممكن است نابساماني‌هايي را به وجود آورد. خود من هم شيوه‌اي براي تدريس دارم كه ممكن است هيچ‌كس ديگر آن را نداشته باشد.»

اما اين شيوه چيست؟ سرپرست گروه موسيقي خنيا مي‌گويد كه او هميشه به صورت جداگانه با شاگردانش كار مي‌كند و هرگز به كلاس جمعي اعتقادي نداشته است:‌ «كلاس جمعي كاملا به ضرر شاگرد قوي و همچنين ضعيف است. هر شاگردي يك قدرت گيرايي و حجم صدايي دارد و بايد در هر هنرجو «آن»ش را پيدا كرده و آن را بسازيم. استاد بايد حس خوب و تكنيك را از صداي شاگرد بيرون بكشد و در اين ميان صرفا ياددادن گوشه‌ها نيست، نكات بسيار ظريفي وجود دارد كه بايد به آنها آموزش داده شود. اصلا بايد درباره‌ي چيزهايي جز موسيقي هم توجه كرد، مثلا درباره‌ي ادبيات بايد ساعت‌ها با يك هنرجو كار كرد. به همين خاطر من هميشه به صورت جداگانه كار كرده‌ام تا با هر كس بر اساس قدرتش كار كنم.»

  • مشکلات اجرای خانم ها

در اين سال‌ها زنان آوازخوان با مشكلات متعددي روبه‌رو بوده‌اند، نتوانسته‌اند در بسياري از شهرستان‌ها به اجراي برنامه بپردازند، صدايشان را در اجراهايشان كم كرده‌اند و بسيار مشكلات ديگر؛ اما با همه‌ اينها، همواربيشترين تعداد هنرجويان، زنان هستند. ملكي تحليل خودش را از اين ماجرا دارد. مي‌گويد كه «آواز» ماواي خوبي براي زنان است و حس و حال خوبي از خواندن پيدا مي‌كنند. از آن گونه‌گوني و تنوع در صداي خانم‌ها بسيار زياد است:‌ «اگر در يك جمع ده خانم بخوانند، ده صداي متفاوت خواهند داشت و اين بسيار عجيب است.»

با توجه به نوع فعاليت‌هاي «پري ملكي»، آموزش تخصصي آواز از جمله فعاليت‌‌هاي اين آموزشگاه است و علاوه بر آن سازهاي ايراني و جهاني، تئوري موسيقي، كر، موسيقي كودك و آهنگسازي نيز تدريس خواهد شد؛ اما خانم ملكي مي‌گويد كه علاوه بر اينها، در نظر دارد درباره‌ي مباحثي چون درك شعر، تلفيق شعر و موسيقي و ديگر مباحثي كه تاكنون توجه كمتري به آن شده است، بحث كند. او همچنين به اين مساله اشاره دارد كه: «درست است كه اين آموزشگاه به تازگي افتتاح مي‌شود؛ اما با سابقه‌ي فعاليت‌هاي من مي‌شود گفت سابقه‌اي سي ساله دارد. من در اين سال‌ها فعاليت‌هاي گسترده‌اي در حوزه‌ موسيقي انجام داده‌ام و حالا فكر مي‌كنم «خنيا» مخاطبان خاص خودش را دارد؛ به خصوص اينكه ما در اين آموزشگاه بيش از اهميت دادن به مسايل مالي، ديد معنوي و هنري داريم و همين مساله را نيز مي‌خواهيم گسترش دهيم.»

«پري ملكي» از سال ۱۳۶۵ شروع به تدریس کرده است؛ ابتدا با چند هنرجو و سپس و تاکنون در ماه بیش از پنجاه هنرجو را تعلیم می‌دهد و با شاگردان به صورت انفرادی و تک تک کار می‌کند. گوشه‌ها را می‌خواند و ضبط می‌کند و به همراه هر گوشه در هر جلسه یک تصنیف نیز می‌آموزد. مرحله اول، تدریس آوازها و دستگاه‌ها به جز نوا و راست پنجگاه‌است. در این مرحله گوشه‌ها را برای هنرجو تشریح کرده و جمله‌بندی و اجزای آن را به تفکیک مشخص می‌سازد و تحریرها را نخست آرام و شمرده برای هنرجو ضبط می‌کند. مرحله دوم آموزش، شعرگذاری بر روی گوشه هاست. هنرجو شعر مناسبی برای هر گوشه و آواز پیدا کرده و به ترتیب ردیف را دوره می‌کند. در مرحله سوم نوا و راست پنجگاه را می‌آموزد و مرحله چهارم به تدریس آنچه از شیوه طاهرزاده مانده اختصاص دارد. مرحله آخر بازخوانی شیوه آوازخوانی خوانندگان قدیمی همچون قمر، روح‌انگیز و معاصران چون بنان، قوامی، خوانساری، شجریان و… است. پری ملکی به تجربه دریافته کلاس دسته جمعی به ضرر شاگردان است. از آن جا که شاگردان با قوه‌های گوناگون باید در کنار هم قرار گیرند. از خیل شاگردان این سال‌ها، امروز بسیاری خود، مدرس یا خواننده شده‌اند که از آن جمله مهسا وحدت و مرجان وحدت، یاسمن کاظمی، حمیرا مظاهری، نوشین طافی و تعدادی نیز به گروه‌های همخوانی (کر) معرفی شده‌اند. پری ملکی علاوه بر تدریس خصوصی، تاکنون در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، فرهنگسرای شفق، آموزشگاه هنری پیام، آموزشگاه تماشاگه راز، آموزشگاه هنری ساز و آموزشگاه هنری ترانه نیز به تدریس پرداخته‌است.

او همچنين در حال آماده كردن كنسرتي در اواخر شهريور ماه – بيست و هفتم و بيست و هشتم- در تالار رودكي است و در آن «خنيا» كنسرتي همخواني و همنوازي اجرا خواهد كرد. او در اين برنامه، كارهاي تازه‌اي را با آهنگسازي «سعيد پورسعيد» و با همخواني «فاروق كسمايي» اجرا خواهد كرد. اين برنامه با نام «راز مانا» ست و بخش‌ اول آن از شاعران زن از قرن چهارم تا كنون است و بخش ديگر بر اساس اشعار مولانا كار شده است. البته سرپرست گروه خنيا از اتفاقاتي كه در اجراهاي قبلي‌اش رخ داد، همچنان دلگير است و مي‌گويد:‌ «بسياري نسبت‌هاي ناروا به من دادند كه بيش از هر چيز متاسفم كرد. من در تمام سال‌هايي كه كار كردم، هيچ‌وقت از خط قرمزها رد نشدم، دلم نمي‌خواسته كه اين كار را بكنم. من دلم براي موسيقي مي‌تپد و به همين خاطر با وجود تمام محروميت‌ها، تلاش مي‌كنم كه هر كاري كه انجام مي‌دهم در راستاي كمك به فعاليت‌هاي بهتر زنان هنرمند باشد،‌ به همين خاطر هرگز نخواستم تا كاري جز آنچه در قانون امروز ما وجود دارد،‌انجام دهم. من هرگز كار خلافي نكرده‌ام و به مين خاطر نفهميدم كه چرا اين اتهامات را به من زدند، جوابي هم به اين مسايل نداشتم جز اينكه سكوت كنم.»

[ad_2]

لینک منبع

آغاز دوره پرتو و شیمی درمانی بهنام صفوی

[ad_1]

میلاد لطیفی از روزهای سخت پیش روی خواننده پاپ می گوید

آغاز دوره پرتو و شیمی درمانی بهنام صفوی

موسیقی ما – پس از عمل جراحي بهنام صفوي به نظر مي رسيد كه او پس از استراحتی کوتاه، برنامه هايش را آغاز كند و دوباره به عرصه موسيقي بازگردد. اما اين حضور دوباره با تاخير رو به رو و باعث شد بحث هاي حاشيه اي و شايعاتي در محيط هاي رسانه اي شکل بگيرد. او امروز عصر به بیمارستان رفت تا برای عملیات پرتودرمانی از سرش قالب گرفته شود که در تصاویر هم می بینید. همین مساله، نگرانی ها را بیشتر کرد. برای پاسخ به  پرسش ها و شایعات حول و حوش بیماری بهنام صفوی، بهترین فرد، میلاد لطیفی دوست صمیمی اوست تا از نگرانی های مخاطبان صفوی سخن بگوید. لطیفی در این باره به موسیقی ما گفت: «بهنام صفوی پس از جراحی و بعد از گرفتن جواب تمام آزمایشات و جواب پاتولوژی تومور با تصمیم پزشک معالج خود دکتر عارف پوردوره پرتو درمانی را آغاز خواهد کرد.»

به نظر می رسد روزهای سخت بهنام صفوی شروع شده است. ظاهرا بهنام صفوی باید علاوه بر پرتو درمانی، به خاطر حاد بودن وضعیت جواب ها همزمان شیمی درمانی را آغاز کند. مشخص است که میلاد لطیفی و دوستانش تلاش زیادی کرده اند که  روحیه بهنام همچنان در سطح بالای همیشگی باقی بماند:« ما تلاش می کنیم بدن بهنام را هم  در حالت بسیار خوب نگه داریم.»

لطیفی درباره وضعیت این روزهای تومور و موقعیت بهنام بعد از عمل هم گفت:« این توده خیلی پیش آگاهی خوبی نشان نداده. تمام تمرکز تیم معالج بهنام در درجه اول جلوگیری از رشد دوباره توده بوده و در آینده هم تلاش شان برای از بین بردن تمام ریشه های و پاهای احتمالی موجود خواهد بود.»
بنا به گفته پزشک معالج صفوی، او از شنبه هفته پیش رو به مدت یک ماه هر روز باید شیمی درمانی شود.

در این مدت دوستان بهنام مثل شهرام شکوهی، سیروان و زانیار، احسان علیخانی، مسعود امامی، مجتبی کشاورز، مهدی فردی، محمد ابراهیمی، غلامرضا صادقی و خیلی از دوستان دیگر او برایش سنگ تمام گذاشته اند و مدام پی گیر احوالش هستند. لطیفی در این باره خطاب به علاقه مندان و دوستان بهنام صفوی گفت:« طبیعتا اين روزها  ما ومهم تر از همه، خانواده بهنام همه تلاشمان را برای فراهم کردن یک محیط آرام و کم تنش و بالا بردن روحیه و قوای جسمی بهنام به کار می گیریم . چون سرحال بودن او در این مرحله اهمیت زیادی دارد. فقط خواهش می کنم با صبر و شکیبایی ، دعا و انرژی که به سوی بهنام و ما می فرستید، ما را همراهی کنید. لطفا به شایعات توجه نکنید و خواهش می کنم خبرهای ما را از صفحات رسمی خودمان و همچنین موسیقی ما پیگیر باشید.»
دعا می کنیم این هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی هرچه سریع تر سلامتی خود را بازیابد و کارهای هنری اش را از سر بگیرد.

منبع: 

اختصاصی موسیقی ما

[ad_2]

لینک منبع

سامان جلیلی: آلبوم جدیدم بعد از عید منتشر می‌شود

[ad_1]

موسیقی ما – خواننده آلبوم «پرتگاه» چند هفته پس از انتشار قطعه جدیدش «وای دلم» در گفتگویی جالب، درباره موضوعاتی چون آلبوم های منتشر شده در بازار، لغو کنسرت خرم آباد، تاثیر پذیری از شادمهر عقیلی و … سخن گفت.

به گزارش «موسیقی ما»، سامان جلیلی که مدت هاست در حال تولید دومین آلبوم رسمی خود است، چند هفته قبل قطعه «وای دلم» را در فضای مجازی منتشر کرد که باخوردهای متفاوتی را نیز به خود دید. انتشار همین قطعه بهترین بهانه ای بود که سراغش برویم و با او درباره موضوعات مختلف گپ بزنیم:

* زمان زیادی از فعالیت های موسیقی تو می گذرد و بالاخره سال گذشته آلبوم نخستت هم در بازار موسیقی منتشر شد. فکر می کنی الان به جایی رسیده ای که بتوانی درباره فضا و فرم آثارت کمی محکم تر حرف بزنی؟ اینکه تا کی قرار است تحت تاثیر چهره ها و آدم های قبل از خودت باشی و بالاخره مهر و امضای شخصی آثارت چه زمانی قرار است نمود پیدا کند؟ 

من هنوزهم با اینکه در چند گفتگوی دیگر هم بارها گفته ام که تحت تاثیر شادمهر بوده و هستم، هنوز هم از گفتن آن ابایی ندارم. سعی کرده ام همیشه با اینکه صدا و لحنم شبیه شادمهر است ولی در انتشار آثارم سعی کنم آرام آرام به سبک و سیاق خودم برسم. من قطعاتم را در فضاهای مختلف منتشر می کنم و مثلا ابتدا یک اثر آرام را پخش می کنم و به فاصله کمی مثلا یک قطعه شش و هشت دارم. همه سعی من این است که آرام آرام خودم را کشف کنم و به مرور به این مهر و امضایی که شما می گوئید برسم. ولی متاسفانه افرادی هستند که حتی اگر من مداحی هم بکنم، می گویند داری شبیه شادمهر می خوانی.

* انتقادی هم که از تو می شود، این است که تو تیم ثابتی داری و شاید یکی از دلایلی که برخی اعتقاد داشته باشند فضای آثارت به یکنواختی رسیده، همین باشد. درباره این موضوع چه نظری داری؟

من بارها با آدم های دیگر هم کار کردم ولی باز هم گفتند این افراد چه کسانی بودند که با آنها همکاری کرده ای؟ این صحبت ها همیشه هست. مثلا بعد از اینکه من با «معین راهبر» کار کردم خیلی ها گفتند چرا تنظیم این قطعه را به خود حامد برادران نداده ای؟ این در حالی بود که واقعا معین راهبر چهره شناخته شده و سرشناسی ست و خیلی ها به کارش اعتقاد دارند. این صحبت ها همیشه هست و نمی توان از آنها نتیجه درستی گرفت.

* ولی تو به هر حال باید به مخاطب ات مسیر بدهی و سعی کنی مخاطبان جدید به برای آثارت به دست بیاوری.

بله این کاملا درست است و من همیشه سعی کرده ام سلیقه مخاطبانم را ارتقا بدهم. بخاطر همین است که آثار من در چند وقت اخیر همیشه شاهد تغییر و تحولات زیادی بوده که این به نظر خودم واقعا باعث شده ذائقه مخاطبانم هم عوض شودو هر روز انتظار فضایی جدید را از من داشته باشند.

* خودت آثاری را که از تو پیش از مجوز گرفتن منتشر شده بود را بیشتر دوست داری یا آثار کنونی ات را؟

قطعا در انتخاب ترانه و موسیقی بهتر شده ام. وقت و انرژی زیادی برای این موضوع صرف کردم و حالا تجربه کافی را هم به دست آورده ام. من 36 قطعه کلا منتشر کرده ام و با همین تعداد آثار توانستم کنسرت تهران را برگزار کنم. خیلی ها هستند که 5 آلبوم مجاز دارند ولی هنوز نتوانسته ان در تهران به اجرای زنده بپردازند. خدا را شکر می کنم و امیدوارم بتوانم در ادامه مسیر هم رویه درستی را سپری کنم.

* تو کنسرت های زیادی را در شهرستان ها برگزار کرده ای. اجراهای شهرستان چه فرقی با اجراهای تهران دارند؟

کنسرت های شهرستان دو دسته اند. برخی شهرها واقعا انرژی بالایی دارند و سالن را روی سرشان می گذارند و همین باعث می شود خواننده و گروه هم حال خوبی داشته باشند و بتوانند اجرایی قوی داشته باشند. ولی برخی شهرستان ها اصلا انرژی خوبی در سالن نیست و انگار مردم آمده اند فیلم ببینند. بخاطر همین کنسرت پر انرژی ای نمی شود و همین باعث می شود هم گروه و خواننده و هم مردم حاضر در سالن به اندازه کافی لذت نبرند. اما کنسرتهای تهران همیشه پر انرژی و اکتیو است. این موضوع بارها به من ثابت شده است.

* کنسرت خرم آباد تو خبرساز شد و لغو شدن آن باعث شد برخی رسانه ها شیطنت کنند. دلیل لغو این برنامه واقعا چه بود؟

واقعا ارشاد و اماکن و انجمن موسیقی خرم آباد با ما همکاری خوبی داشتند. دلیل اصلی مشکل قرارداد با تهیه کننده کنسرت بود که در آخرین مراحل نشد که به توافق برسیم و ما هم همان موقع لغوش کردیم. ولی داستان جوری شد که ایشان ماجرا را تا روز آخر ادامه دادند تا اوضاع به گونه ای که دیدیم شود. ولی من احتمالا همین ماه در خرم آباد کنسرتم را برگزار خواهم کرد و از مسئولان این شهر هم که با من نهایت همکاری را کردند، ممنونم.

* قطعه «وای دلم» آخرین قطعه ای بود که از تو منتشر شد. چه بازخورد هایی داشتی؟

خودم این قطعه را خیلی دوست دارم. این قطعه قطعه «کنسرت» ای بود و به نظرم در کنسرت هایم می توانم به خوبی از آن برای ایجاد انرژی در سالن استفاده کنم. واکنش های خوبی هم درباره این اثر داشتم و به نظرم مخاطب هایم توانسته اند به خوبی با آن ارتباط بگیرند.

* به عنوان صحبت پایانی درباره آلبوم هایی که در بازار موسیقی این روزها منتشر شده کمی حرف بزن. آلبوم مهدی یراحی، محسن یگانه و بنیامین در هفته های گذشته در بازار موسیقی کشورمنتشر شده است. تو به عنوان کسی که در این حوزه فعالیت می کنی، درباره این آلبوم ها چه نظری داری؟

درباره آلبوم «محسن یگانه» بگویم که به نظرم قابل مقایسه با دو اثر قبلی این خواننده یعنی «رگ خواب» و «حباب» نبود و آنچنان انتظارها را بر آورده نکرد. آلبوم آقای یراحی در بخش ملودی و تنظیم خوب بود. آلبوم آقای فریدون هم آلبوم خوبی بود که من واقعا دوستش داشتم ولی آلبوم آقای بنیامین را هنوز به صورت کامل گوش نکرده ام.

* ظاهرا پروسه تولید آلبوم دوم ات هم استارت خورده و شروع کرده ای. به چه مرحله ای رسیدی؟

در مرحله انتخاب ترانه هستیم و معمولا من بیست اثر برای آلبوم می سازم و از بین آنها ده یا دوازده قطعه را انتخاب می کنیم.

* اسم قطعی اش همان «سقوط» است؟

هنوز به آن قطعیت تمام نرسیده ایم. ولی فعلا بله اسم آلبوم «سقوط» است.

* بعد از «پرتگاه» رسیده ای به «سقوط».

بله محتوای ترانه های آلبوم به این شکل است. در آلبوم قبلی که قطعه «پرتگاه» را نتوانستیم داشته باشیم. به خاطر یکی از بیت های اصلی ترانه که حذف شد و من هم تصمیم گرفتم کار را در آلبوم منتشر نکنیم. ولی به خود قطعه «سقوط» خیلی اعتقاد دارم. ترانه زیبایی دارد و من خیلی دوستش دارم.

* زمان بندی خاصی را برای آن در نظر گرفته ای؟

حدود دو الی سه ماه دیگر پروسه آهنگسازی تمام می شود و وارد مرحله تنظیم می شویم. فکر می کنم بعد از عید کار توزیع شود.

[ad_2]

لینک منبع

«مهمانی کوچک» فضایی محاوره‌ای، صمیمی و بدون تکلف دارد

[ad_1]

موسیقی ما- «علی قمصری» قرار است در جدید‌ترین تجربهٔ موسیقایی خود، «مهمانی کوچک» را در تالار رودکی روی صحنه ببرد. او در این اثر از حضور «پوریا اخواص» به عنوان خواننده حضور دارد و «هاله سیفی‌زاده» و «بهرخ شورورزی» نیز در آن هم‌آوایی خواهند کرد. این در حالی است که او پیش از این کنسرت، آلبوم موسیقی «عبور» را نیز را نیز منتشر خواهد کرد. اثری که در آن علی جعفری پویان، پدرام فریوسفی، میثم مروستی و آتنا اشتیاقی‌نیا به همراه کامران منتظری حضور دارند. «علی قمصری» تا کنون گروه‌های «سرمد»، «همنوازان حصار»، «کوارتت زهی ایرانی کمان» را راه‌اندازی و آلبوم‌هایی چون «نقش خیال»، «آب، نان، آواز»، «سرو روان»، «شور پریشانی»، «تنیده در خطوط موازی»، «سرمستی»، «بدرود با بدرود»، «برفخوانی» و «چه آتش‌ها» را به انتشار درآورده است. به بهانهٔ این کنسرت با او گفت‌وگو کرده‌ایم:
 

  • از مهمانی کوچک شروع کنیم. به نظر می‌رسد بعد از پروژهٔ شیپور صلح که همراه با ارکس‌تر بزرگ بود، حالا کنسرتی جمع و جور ترتیب داده‌اید. این ماجرا دلیل خاصی دارد؟

تکلف با ظرافت خیلی متفاوت است. مهمانی کوچک، فضایی محاوره‌ای، صمیمی و بدون تکلف دارد. اما پیامش را راحت به مخاطب عرضه نمی‌کند. هنر در ذات، آرمان‌گراست و مخاطب ورزیده‌ای که با نگاهی جست‌و‌جو گر به سالن کنسرت قدم می‌گذارد، نباید ناامید شود. ضمن آنکه من همیشه سازبندی‌های کوچک را دوست داشته‌ام و ترجیح می‌دهم حرفی را که می‌شود با «دو» ساز زد، با «سه‌ «ساز نزنم.
 

  • شما از فضای صمیمانه در این کنسرت یاد می‌کیند، اتفاقی که به نظر می‌رسد در بسیاری از برنامه‌های موسیقایی این روز‌ها حلقهٔ گمشده‌ای است که وجود دارد، برخلاف آثاری که در دهه‌های پیش شکل می‌گرفت و ما این «آن» و «صمیمت» را به خوبی احساس می‌کردیم.

من اعتقاد چندانی به اینکه حالا این «حال» آن روز‌ها بین رفته است، ندارم، شاید چیزی که باعث به وجود آمدن این تصور می‌شود، سرعت زیاد زندگی‌ای است که ما در این روز‌ها ناگزیر به تن دادن به آن هستیم. نباید فراموش کرد که در دهه‌های گذشته، انتخاب‌های اندکی برای مخاطب وجود داشت و او به چیزی که انتخاب می‌کرد، بیشتر دل می‌داد. امروزه، به نسبت گذشته امکان انتخاب‌ها بیشتر شده؛ شاید اگر این موسیقی‌هایی که هم‌اکنون ساخته می‌شوند را در گذشته داشتیم،‌‌ همان اتفاق برایشان رخ می‌داد و آن حال را می‌شد در آن پیدا کرد. از آن طرف زمان انقلاب، فضایی ایجاد ‌شد که اکثر مردم خودشان انتخاب کردند که دیگر موسیقی «پاپ» گوش نکنند و همین ماجرا، فضا را برای بسط موسیقی سنتی در آن زمان فراهم کرد.
 

  • البته بخشی از این مساله هم به احوالات خود موسیقی برمی‌گردد. در گذشته تعدادی موزیسین برای سال‌ها کنار هم می‌نشستند و حال خوب داشتند و همین حال خوب را به مخاطب هم منتقل می‌کردند.

با شما کاملا موافقم و فکر می‌کنم که دلیلش اختلاف سلیقه‌های بی‌شمار بین موزیسین‌ها و اختلاف فرهنگی میان آنهاست که این روز‌ها وجود دارد. از طرفی حمایت نشدن یک نسل خاص از طرف نسل قبل است. نسل قبل یک جاهایی از نسل جدید حمایت نکردند، جاهایی به رقابت با آن‌ها پرداختند و جایی حتی احساس خطر کردند. مسالهٔ مهم دیگر «سیستم» است که جوابگوی آن نوع نگاه به موسیقی نیست.
 

  • شاید اساتید هم حق داشتند، نسل شما یک عصیانی علیه ارزش‌های آنان کرد.

فکر می‌کنم عصیان من در جهت نفی چیزی نبوده است. در مورد نسل خودم شاید نتوانم دقیق نظر بدهم، چون باید دربارهٔ تک‌تک‌ موزیسین‌های نسل جدید و همچنین موسیقی‌دانان نسل قبل جداگانه صحبت کرد. هر کدام از موزیسین‌ها کاراک‌تر خاص خودشان را دارند؛ ولی من دربارهٔ خودم می‌توانم بگویم به موسیقی سنتی ایرانی وفادار بوده‌ام. اعتقاد دارم انتقال سینه به سینهٔ موسیقی یکی از فاکتورهایی است که باید به آن توجه بسیاری کرد. با این وجود شاید اختلاف نظر نسل قبل با ما این است که چرا تنها به نگاه سنتی متمرکز نمی‌شویم و علم را نه تنها چاشنی موسیقی‌امان می‌کنیم که به عنوان اصل، به آن وفاداریم.
 

  • برگردیم به مهمانی کوچک، درباره نگاه موسیقایی‌اتان در این اثر بگویید.

اگر بخواهیم تعریفی کوتاه از این کنسرت بدهم، این است که سازبندی‌ای ساده با موسیقی غیر ساده دارد. سازبندی‌اش دو تار، بم‌تار با سه خواننده است که دوتایشان خانم هستند و دو ساز کوبه‌ای در آن وجود دارد. ما در این کنسرت سه بخش داریم که بخش اول و سوم به هم پیوسته است و بعد از بخش دوم تنفس است. بخش اول کاملا به موسیقی سنتی اختصاص دارد و یک بداهه‌ای بر مبنای شب‌های مختلف در دستگاه‌های مختلف در آن انجام می‌شود. یک شب بداهه حتما در دستگاه شور خواهد بود و ممکن است شب دیگر در بیات اصفهان باشد. در بخش دوم، دو تصنیف اجرا می‌کنیم که فرمی کاملا تازه دارند و شاید در‌‌ همان لحظات اول از روی انتخاب اصواتی که آهنگساز داشته است متوجهٔ این ماجرا شوند. در این بخش از پلی‌ریتم و مایه‌گردی‌های آنی به شکل نامتعارف استفاده شده و از اشعار جالبی بهره گرفته شده است. اشعار این بخش از سید مهدی موسوی و مولاناست. در تصنیف مولانا از ریتم‌های بلوز استفاده کرده‌ام. ریتم فقط با زمان‌بندی سرو کار دارد به همین خاطر هویت مدال تحت تاثیرش قرار نگرفته. بخش سوم کنسرت هم که بخش مفصل‌تری است فضای تازهٔ مدالی است که از التقاط دو دستگاه مختلف تشکیل شده است و کاملا کوک ساز‌ها در آن نامتعارف است. برخلاف کوک متعارف ساز و ما با تصنیفی روی شعری از اخوان ثالث شروع می‌کنیم که حالت روایی دارد و فضایی را از نشستن یک فرد در کنار میز ترسیم می‌کند و معاشرتی که با خودش دارد. این بخش بلافاصله به تصنیفی با شعری از گروس عبدالمکیان وصل می‌شود. شاید در برخورد اول آهنگسازی این شعر‌ها برای یک آهنگساز غیرممکن باشد؛ تصنیف «زیبای وحشی» را بر اساس شعری از مشیری اجرا می‌کنیم و این پیش‌زمینه‌ای برای روایت دیالوگ‌وار وداستانی است.
 

  • این فرم روایی در کارهای قبلی شما نیز وجود داشته است.

من تلاش می‌کردم همیشه از این فرم استفاده کنم.
 

  •  «تار» تا چه اندازه امکان محقق کردن این ایده‌ها را به شما می‌داد؟

به شکل کامل. موسیقی با نوع نوشتن و هارمونیزه شدن و نوع نگاه به مناطق صوتی پر صدا می‌دهد، نه اضافه کردن ساز‌ها، ضمن اینکه فکر می‌کنم تاری که در این کنسرت از من شنیده می‌شود در هیچ‌کدام از کارهای قبلی من نبوده.
 

  • در نوازندگی یا آهنگسازی؟

هردو.
 

  • دربارهٔ بداهه‌ای که در بخش اول کار می‌زنید هم توضیح می‌دهید؟ ‌

من با برخی بداهه‌نوازی‌هایی که جنبهٔ پرگویی‌های بی‌درو پیکر به خودش می‌گیرد، مخالف هستم. بداهه‌نوازی باید در فرم و چهارچوب اصلی از قبل تعیین شده باشد و بر اساس آنچهرچوب انجام شود. البته که به حس لحظه هم ربط دارد و ممکن است آدم در جاهایی سر از جای دیگری دربیاورد اما آن اسلوب منطقی و درست باید در بداهه حفظ شود. البته در موسیقی من گاهی بداههٔ صرف نیز وجود دارد، به‌طوری‌که موزیسین‌هایی که با من کار کردند همیشه به شوخی می‌گفتند تو شروع می‌کنی اما معلوم نیست به کجا می‌روی؛ اما به نظرم ما در بداهه‌هایمان برخلاف دوران گذشته باید کمی گزینشی‌تر عمل کنیم، چون سخنرانی‌ها و جملات هم این روز‌ها تاثیرگذار‌تر و کوتاه‌تر شده است. همین در موسیقی هم وجود دارد.
 

  • سازبندی کوچک است، اما از حضور سه خواننده استفاده کرده‌اید، محدودهٔ ساز‌ها و صدای خواننده‌ها به چه شکل است؟

این محدودیتی را به وجود نمی‌آورد، همان‌طور که گاهی یک گروه کر با یک پیانو روی صحنه می‌رود، درواقع این هنر آهنگساز است که سازبندی‌اش را انتخاب کند. در بخش‌هایی از کار، از آوای خواننده‌ها مثل سازهای کششی با داینامیک ظریف و مشخص استفاده کرده‌ام. «تار» محدودهٔ سوپرانو و آلتو را پوشش می‌دهد، محدودهٔ تنور را «تار دو» و محدودهٔ باس را هم «بم‌تار».
 

  • به نظر می‌رسد حالا کم‌کم گروه خودتان – خواننده و آهنگساز- را پیدا کرده‌اید.

بله، خانم سیفی‌زاده و همسرشان از بهترین دوستان من هستند و ایشان به همراه خانم شورورزی، جزو بهترین خانم‌های خواننده هستند. ضمن اینکه سحر محمدی موانعی برای همکاری داشت که مانع حضورش در این کنسرت شد. ما حالا با این خوانندگان و نوازندگان مثل یک خانواده شده‌ایم.
 

  • انتخاب آقای اخواص بر چه اساسی شکل گرفت؟

صدای ایشان هویت دوگانه دارد، یعنی به شکل مستقل صدای پر و جوانی دارد. صدای او برای امروز است و رنگ صدایش با سلیقهٔ من هماهنگ است. صدایش، هم به‌طور مستقل جذاب است و هم انعطافی در همراهی با خوانندگان دیگر دارد. این دو وجهی بودن صدای پوریا برای من بسیار جذاب بود، ضمن اینکه اشتیاق من این است که با خوانندگان مختلف کار کنم، مثل سازبندی‌های مختلف.
 

  • آلبوم اثر هم منتشر می‌شود؟ همچنین دربارهٔ دیگر آثارتان هم توضیح دهید؟

امیدوارم بتوانیم مجوزش را بگیریم، به خصوص اینکه موانع صدای خانم‌ها حالا بیشتر از قبل شده است. البته یک روز قبل از این کنسرت آلبوم «عبور» را با «محمد معتمدی» منتشر می‌کنیم و بعد از آن نیز تور عبور را ادامه‌ می‌دهیم.. کنسرت عبور یک تجربهٔ شیرین برای من بود که به موفقیت‌های بسیاری رسید. یک کوارتت زهی بسیار خوب در این برنامه با ما همراه شدند، به طوری که اسم عبور از اسم من و آقای معتمدی موفقیت بیشتری کسب کرد. در برخورد اول با گوش مخاطب آشنا و در عین حال ناآشناست. ناآشنا چون زیاد شنیده می‌شود و آاشنا به این خاطر که در حافظهٔ تباریشان وجود دارد.

———
سایت موسیقی ما ویدئویی دیدنی از تمرین گروه همراه با گفت و گو هایی با علی قمصری و سایر اعضای گروه را به کارگردانی رضا منصور خانکی تهیه کرده است که در زیر می بینید:

> دانلود کلیپ با کیفیت بالا
> دانلود کلیپ با کیفیت متوسط
> دانلود کلیپ با کیفیت پایین

[ad_2]

لینک منبع

رضا تاجبخش: «حمید عسکری» کم کم باید آهنگسازی در آثار خودش را کمتر کند

[ad_1]


[ رضا تاجبخش – آهنگساز و تنظیم‌کننده ]

این آلبوم «حمید عسکری» در مقوله کیفیت شنیداری و میکس به غیر از یک مشکل خاص، مورد دیگری نداشت. کیفیت شنیداری این آلبوم نسبت به سایر آثار حمید و آلبوم‌هایی که در سال جاری به بازار عرضه شده را بهتر دیدم. یک مشکل وجود دارد که حمید عسکری و همه خواننده‌ها دارند. آن هم اینکه صدای خواننده نسبت به ارکستر اندازه نیست. یعنی مثل همیشه در آلبوم «از عشق» هم صدای خواننده نسبت به موسیقی و ارکستر بالاتر گرفته شده بود. این معضل در آلبوم حمید وجود داشت و آثار دیگر هم با آن دست به گریبان هستند.
 

  • بهترین قطعه آلبوم

به نظر من «از عشق» بهترین قطعه این آلبوم است و شعر «علی ایلیا» و تنظیم «پوریا حیدری» و ملودی حمید خوب بود. اما فکر می‌کنم حمید دیگر باید از 12 قطعه به جای اینکه هشت یا نه اثر را بسازد، سه یا چهار قطعه را خودش آهنگسازی کند و با آهنگسازان متنوع‌تری همکاری کند. به عنوان مثال ملودی قطعه پنج از ساخته‌های آقای «دارابی» بود که من اصلا ایشان را نمی‌شناسم ولی خوب بود و با سایر کارهای حمید تفاوت داشت. نظر من این است که او کم کم باید آهنگسازی در آثار خودش را کمتر کند و این تکرار یک مقدار متاسفانه اذیت کننده است.
 

  • تنظیم های پوریا حیدری و کوشان حداد خوب بودند

تنظیم‌های پوریا حیدری و کوشان حداد را بیشتر دوست داشتم و به نظر سایر تنظیم‌ها عادی بود و شاید نتوانستم ارتباط برقرار کنم. اما یکی از انتقادات جدی که به آلبوم حمید دارم این است که از دوازده قطعه، در سیزده قطعه آن ساز ویولن وجود دارد! انگار که یک فرمت را تعیین کرده‌اند و حتما باید در تمامی 12 قطعه از همان فرمت استفاده می‌کردند. این موضوع دقیقا عین آلبوم قبلی حمید بود و نمی دانم چرا به سراغ ساز دیگری غیر از ویولن نمی‌روند. نمی دانم چرا از ساز بادی جدیدی غیر از کلارینت یا ساکسفون استفاده نمی‌کنند. ما مدام پیگیر هستیم که در آلبوم‌ها از سازبندی‌های متنوع و جدید استفاده شود ولی معمولا چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. یکی از مشکلات من با آلبوم حمید هم همین بود که او از سازهایی استفاده کرده که در آثار گذشته خودش هم داشت. این قبیل آثار با ویولن و گیتار در سال‌های گذشته روی صدا و سبک کاری حمید جواب داده ولی باید دید تا چه زمانی جواب می‌دهد؟ یعنی اگر حمید عسکری بخواهد سال بعد هم آلبوم منتشر کند باز هم به سراغ چنین فضایی می‌رود یا مثل «مهدی یراحی» اتفاق جدیدی رقم می‌زند. برای مهدی یراحی برخورد دیگران مهم نبوده و مورد نقد هم قرار گرفت ولی در سه اثر همانند کارهای قدیمی خودش در آلبوم جدیدش داشت و سایر آثار را برای تولید در اختیار دیگران قرار داده بود. او طعم جدیدی از آثارش را در اختیار مخاطبان قرار داده بود. به نظر من حمید هنوز به این جرأت نرسیده که بخواهد تغییرات کلی در خودش، نوع خواندنش و تیم تولید آلبومش ایجاد کند.

  • مسعود جهانی موثر بود

حضور «مسعود جهانی» توانسته بود تغییراتی را ایجاد کند ولی آن اتفاق اصلی که به دگرگونی یک اثر و کلا فعالیت‌های یک خواننده منجر می‌شود فقط در تنظیم نیست. باید در ملودی‌ها هم این تفاوت ایجاد شود. ملودی‌های آلبوم از عشق همان روند همیشگی و به نوعی می‌توان گفت که حمیدگونه بودند. اگر بتواند در بخش ملودی تجربه‌های جدید رقم بزند قطعا چه مسعود جهانی و چه افراد دیگر باشند می‌توانند تغییرات بزرگتری در بحث تنظیم ایجاد کنند. در یک کلام اگر بخواهم بگویم، ملودی‌های این آلبوم به روز نیست و در فضای کاری همان حمید عسکری سال 86 است که با او همکاری می‌کردم. خیلی‌ها می‌گویند که «سیاوش قمیشی» هم طی چهل سال تغییر ملودیک نداشته و او یک امضای خودش را دارد و دنبال می‌کند. درست است که آینده و گذر زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد ولی نظر من این است که اگر تغییرات وجود داشته باشد همه چیز جذاب‌تر می‌شود.
 

  • ترانه کبریت در گوشم زد

تنها ترانه این آلبوم که در گوش من زد و جذب شدم، ترانه «کبریت» بود و دوست داشتم ترانه از عشق هم خوب بود. من کلا بیشتر موسیقی را دنبال می‌کنم ولی اگر ترانه‌ای خوب باشد حتما به گوشم می‌آید و حتما سایر کارهای این آلبوم عادی بوده که چنین اتفاقی نیفتاده است.

در پایان باید بگویم که تغییر در ملودی بسیار مهم است و  در این صورت اتفاقات خیلی بهتری برای حمید رخ خواهد داد. همچنین به جای اینکه پنج تنظیم را یک نفر انجام دهد، باید از چهره‌های متفاوت استفاده کند. حمید می‌تواند در تیم تنظیم‌کننده‌های علاوه بر چهره‌های جوان و جدید به سراغ افراد قدیمی که به روز هم هستند برود. نمونه‌های زیادی هم داریم. «هومن نامداری» تنظیم‌های بسیار خوبی در آلبوم مهدی یراحی داشت. چرا نباید حمید عسکری با او یا «علی بیرنگ» کار کند. فکر می‌کنم ایجاد تغییر در تیم کاری به پیشرفت او کمک ویژه‌ای کند. بعضی‌ها فقط با یک یا دو نفر خاص کار می‌کنند و می‌گویند که می‌خواهیم کارمان یکدست باشد ولی من اعتقاد دارم که این تصمیم به ایجاد شباهت منجر می‌شود. من خودم هیچ وقت حاضر نیستم در ازای هر چقدر پول، فول آلبوم با یک خواننده کار کنم. زیرا می‌دانم که آن خواننده نابود می‌شود.
همه می دانند که حمید عسکری از قدیمی ترین دوستان من در عرصه موسیقی است. ما از سال 85 همکاری را آغاز کردیم و اگر نظری می دهم به این دلیل است که دوست دارم او را همیشه در اوج ببینم و پیشرفت کند. نقد من دلیل برخورد مغرضانه نیست و کاملا شخصی است. 

[ad_2]

لینک منبع